تبليغاتX
عشق

عشق

دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است

 

 اينجا آسمان ابريست، آنجا را نميدانم ...

 اينجا شده پائيز، آنجا را نميدانم ...

 اينجا فقط رنگ است، آنجا را نميدانم ...

 اينجا دلي تنگ است، آنجا را نميدانم...

 دکترعلی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:51  توسط راضیه  | 

 

پروردگارا!به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینشی ده  تا تفاوت این دو را بدانم وفهمی ده تا توقع  نداشته باشم

دیگران مطابق میل من رفتار کنند!

 

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 12:36  توسط راضیه  | 

 

  به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

  به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

  به حرمت بوسه هایمان ! نه! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

  قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

 قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ...........

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 16:26  توسط راضیه  | 

 

  دلم براي كسي تنگ است

 
  كه آفتاب صداقت را


 به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

 
 و گيسوان بلندش را به بادها مي داد


 و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد

 
 دلم براي كسي تنگ است


 كه چشمهاي قشنگش را


 به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت


 وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:46  توسط راضیه  | 

عشق چیزی است که

 

بیشتر از هر چیزی

 

داشتنش را دوست داریم

 

وبیشتر از هر چیزی

 

دادنش را دوست داریم

 

وهیچ کس در نمی یابد

 

که عشق همان چیزی است

 

که همواره داده می شود

 

وپذیرفته نمی شود

 

جبران خلیل جبران      

   

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:42  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:29  توسط راضیه  | 

 

کوچک باش و عاشق ...

که عشق می داند آیین بزرگ کردنت را .

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:26  توسط راضیه  | 

 

به خاطر روی زیبای تو بود


که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند


به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود


که دست هیچ کس را در هم نفشردم


به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود


که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم


به خاطر دل پاک تو بود


که پاکی باران را درک نکردم


به خاطر عشق بی ریای تو بود


که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم


به خاطر صدای دلنشین تو بود


که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست


و به خاطر خود تو بود


فقط به خاطر تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:47  توسط راضیه  | 

 

به کودکي گفتند:عشق چيست؟



گفت: بازي



به نوجواني گفتند:عشق چيست؟



گفت:رفيق بازي



به جواني گفتند عشق چيست؟


گفت:پول وثروت



به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟



گفت:عمر



به عاشقي گفتند عشق چيست؟



چيزي نگفت:آهي کشيد وسخت گريست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:22  توسط راضیه  | 

ای خدا

 

ازت ممنونم بابت هم چیز

 

ممنونم که کمکم کردی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 21:29  توسط راضیه  |